شاید هنوز دير نشده است!
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حكمت در یکشنبه 1386/09/25 و ساعت
13:43 |
شاید هنوز دير نشده است!
نشخوار خاطرات گذشته را،
آن چين هاي چروكيده دو چشم،
وآن خط گوشه لبهاي پيرزن ،
تصوير مي كند.
گاهي به زهر خند و گاهي به نيم خند،
سوسوي چشمهاي پراز رنج بي فروغ،
از يادواره هاي زمان شباب او،
تعبير ميكند.
ديدار لحظه ها زپس پرده زمان،
معناي زندگيش را بروشني،
در ژرفناي دل خسته از طپش،
تفسير ميكند.
تعميق تجربه هايش به طول عمر،
درعين سرخوشي از شورعشق ها،
آن خامي شتاب زمان شباب را،
تحقير مي كند.
گاهي زفكر گذشته برون شده،
آينده را و تباهي گور را،
توضيح هبط روان حقير را،
تدبير مي كند.
درمانده از چگونگي خط وربط عمر،
بي دستگيره محكم بروز پس،
آشفته از يگانه فرصت ديدار زندگي،
تجسير مي كند:
"هرآنچه بوده بطول گذشت عمر،
مهروصفا ومحبت ويا فساد،
مارا قدير جهان خود بدين طريق،
تقدير مي كند!؟!"