تبليغاتX
عياني در نهان

اعوذ بالله من الشيطان الرجیم

بسم الله الحمن الرحیم

قل هوالله احد . الله الصمد .  لم يلد و لم يولد . ولم يکن له کفوا احد.

 

متن زیر منتسب به "ملاصدرا"است:

خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان

اما به قدر فهم توکوچک می شود

و به قدر آرزوی تو گسترده می شود

و به قدر ایمان تو کارگشا می شود

یتیمان را پدر می شود و مادر

محتاجان برادری را برادر می شود

عقیمان را طفل می شود

ناامیدان را امید می شود

گم گشتگان را راه می شود

در تاریکی ماندگان را نور می شود

رزمندگان را شمشیر می شود

پیران را عصا می شود

محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را...

به شرط اعتقاد

به شرط پاکی دل

به شرط طهارت روح

به شرط معامله نكردن با ابلیس.

بشوئید قلبهایتان رااز هراحساس ناروا

و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف

و زبانهایتان را از هر گفتار ناپاک

و دستهایتان را از هر آلودگی در بازار

و بپرهیزید از هر ناجوانمردیها ، نا راستیها ، نامردیها ، ...

چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه

بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند

در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند

و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند.

مگر از زندگی چه می خواهید

که در خدایی خدا یافت نمی شود؟

 

اخذ از مجله پزشک و آزمایشگاه      شماره 36   سال 1387

+ نوشته شده توسط رضا حكمت در دوشنبه 1388/01/24 و ساعت 12:37 |

چند روز قبل بود ، دو روز بعد از تعطیلی اول سال ، در یکی از شهرهای شمال ایران در حال گذر توقف کوتاهی داشتم. در یکی از خیابانهای مرکز شهر همراهان به قصد خرید برخی لوازم و مایحتاج رهسپار مغازه های مختلف شدند و من ، به جهت باروبنه ای که بر باربند ماشین بسته شده بود ، آنها را همراهی نکردم.محل توقفم در کنار فضای سبز کوچکی بود و سه چهار متری با مسجدی فاصله داشت که ساختمان نوساز تمیزی داشت و به نام نبی اکرم مزین شده بود. نزدیک وقت نماز ظهر بود و من خوشحال بودم که نیاز چندانی برای دور شدن از اتومبیل ندارم و اقامه نمازم در همان مسجد خواهد بود. در همین اندیشه ها و مشغول سیر رفت و آمد مردم بودم که توجهم به کودک 6-7 ساله ای جلب شد که همراه پدر و مادر خود از اتومبیلی پیاده شد و به سوی فضای سبز آمد.جمله ای خطاب به مادرش گفت که حواس مرا به قسمتی از فضای سبز معطوف کرد. کودک کنار سنگ قبری رسید که در وسط فضای سبز قرار داشت و با صدای بلند گفت:"مامان نیگا کن. اینجا یکی رو کشتن"!زن و مرد بسوی کودک رفتند و مادر در حالیکه خطاب به کودک می گفت آروم باش داد نزن کنار سنگ قبر نشست و چند تلنگری بر سنگ کوبید وهمراه مرد زیر لب دعایی یا فاتحه ای خواندند.کودک که چنین دید چند بار سنگ قبر را بوسید وپیشانی برآن نهاد و البته از سوی والدین منعی هم ندید. زن و مرد بعد در کنار علم و کتلی که کنار سنگ قبر نهاده شده عکسی هم بیادگار گرفتند و سپس از آنجا رفتند.این کار باعث شد که به چند نفر رهگذر دیگری هم که از آنجا می گذشتند و برخی بر سنگ قبر می نشستند و دعائی می خواندند و برخی دیگر در حین عبور پارچه سبز علم را دست می کشیدند و می بوسیدند دقت نمایم.به خاک پرستی و مرده دوستی و... مردمان فکر می کردم که زمان اذان رسید اما هیهات که نه صدای اذان از خانه خدا برخاست و نه درب مسجد باز شد. من منتظر همراهان ماندم تا بیایند و به جایی دیگر بروم که ساعت حوالی 14 شد و دیدم که درب مسجد گشوده شد و عده ای با دسته های گل و طبق خرما و حلوا سررسیدند. معلومم شد که مجلس ختمی برقرار است و من هم از فرصت استفاده کردم اذن دخولی از متولی مسجد گرفتم ونماز گزاردم. مسجد با فرشهای قشنگی مفروش و بسیار تمیز و مرتب بود گویی خانه خدا را هم برای عید سال نو آراسته بودند.دقایقی بعد از نماز، مردی ظاهرا داشت قران می خواند اما بخاطر استفاده غلط از دستگاه اکو و بلندگو، کلمات بسیار نامفهوم ادا می شد و متاسفانه کسی هم بدان گوش نمی داد. بیاد آوردم که باید در حین شنیدن قران به آن گوش داد و به مفهوم آیات اندیشید. مجموع این بی توجهی به مسجد باعث شد تا بسوی آن سنگ قبر رفته و نوشته روی آنرا بخوانم ؛"مرقد آقا سید...." ! کسانی در آنجا خاک شده بودند که از خود اختیاری نداشتند وحتی اگر نواده واقعی و بلافصل پیامبر اکرم بودند بازهم مرده اند و کسی نیستند که حاجتی روا کنند اما همان مردمی که از سنگ قبری امید رفع نیاز دارند خانه خدا را آرایش کرده و خالی رها می کنند.گویا منظور آیه "انما یعمر مساجد آلله..." را در معماری ساختمان و آراستن آن به فرش و کاشی منقوش و... دریافته اند. با همراهان که موضوع را طرح کردم دوستی که ظاهرا اعتقادات محکمی دارد فرمود که این مردم می دانند مرده ها حاجت نمی دهند بلکه به خاطر تمیز بودن قلب آن مرده ها آنها را شفیع حاجات خود قرار می دهند!! پرسیدم مگر همان بت پرستان معتقد نبودند که بتها را بعنوان نماد قرابت خدا احترام می گذارند؟ پاسخ داد که موضوع فرق می کند. گفتم مگرمسیحیان نمی دانند که عیسی مخلوق خداست که وی را درقضا وقدر الهی با خداوند شریک می سازند؟ گفت بازهم موضوع فرق می کند. پرسیدم برای خواستن حاجت از خدای حی و قیوم چه نیاز برای تراشیدن واسطه و پارتی بازی است؟ اگر خدای را می شناسیم که باید بفهیم ایاک نعبد و ایاک نستعین یعنی چه؟ واگر آنقدر کودن و نفهم هستیم که خالق خود را نمی شناسیم و خود را از وی دور میدانیم پس چه لزومی دارد مرده ای را که ندیده ایم و با او آشنایی نداریم ، واسطه درخواست نیاز ازناشناخته دیگری کنیم؟ کمی مرا با حیرت و فرم نگه کردن عاقل اندر سفیه نگریست و پاسخی نداد.

+ نوشته شده توسط رضا حكمت در شنبه 1388/01/08 و ساعت 9:53 |