دزدگير!
روزنامه خبر داد
كه همه جا همين جور است
به هر كجا كه روي ، آسمان همين رنگ است
جامعه ما دزدگير ندارد
به همين علت است كه محتكر آمريكايي
راست راست مي گردد
و خر وار خر وار ميخورد
به دستهايم مي نگرم
در دستي دنياست
و در دستي ديگر دين
و مسرور از اين كه
هم دين دارم و هم دنيا را
هر روز صبح
در سر چارراهها
انبوه بيكاره گان
در انتظار كار دقيقه شماري مي كنند
با قلبهايي كه تند مي زند
و با چشمهايي كه گود و مايوس است
و هميشه معلولها در محبسند
و جامعه ما دزدگير ندارد
سرم را كه از موعظه ها و معاني
پر است ، بدست ميگيرم
در چارديواري اتاقم
شهر فقر آلوده ام را تجسم مي كنم
زنان فقير چادر بسر
با كيف هاي پوچ و مندرس
وصفي طولاني ايستاده در تمام روز.
و امروز هم مرغ نيست
و آه از كوپن روغن كه هنوز
در دستهاي عرق كرده باقي ماندست
و دكانها را كه " سوال نكنيد
هيچ گونه جنس كوپني نداريم"
و از دزدگير خبري نيست
با بالهاي خيال پرواز مي كنم
و خوشحالم كه هنوز ميتوانم خيال كنم
با بالهاي خيال اوج مي گيرم
و بر فراز شهر دور مي زنم
از محله هاي فقير نشين مي گذرم
و به محله هاي لوكس شهر ميرسم
واقعا آنجا همه چيزش ديدني است!
"پرسپكتيو" اين مناطق
از هر نظر ايده آل است
"پانكي ها" از "يانكي ها" دفاع مي كنند
و هيچكس را عاصي و كوفته
نمي بينم كه به خانه باز آيد
در كوچه هاي آرام و ايده آل آن
كاخ ها مودب ايستاده اند
و از پنجره هاي مقرنس
آواي پرندگان مي آيد
موزيك استريوها
همراه با نسيم ، آرام آرام
از پنجره ها سرك مي كشد
و در فضاي كوچه و كاخ ميرقصد
و در اين مناطق از انقلاب خبري نيست
و در اين مناطق كسي غم كوپن نميخورد
و در اين مناطق
نداري و گراني مفهوم نيست
در اين مناطق
" صداي ما را از واشينگتن مي شنويد"
و باز هم جامعه دزدگير ندارد
و اقتصاد در آغوش شوم احتكار
به اوج آماس و اعتلاي خود ميرسد
و بحث بر سر اينست
كه استقراض كنيم يا نه؟
و باز هم جامعه دزدگير ندارد
از فراز شهر ايده ال مي گذرم
و مغازه ها و سوپرماركتها و بوتيك هايش
را در مي نوردم
در منطقه خودي مي چرخم
شهريست جاري از" شهادت"
و شهريست سرا پا فرو رفته در فقر
چشم اميد مردمش به راديو هاي A.M و F.M
كه طنين صدايش اين است:
"ما قاطعانه ريشه گراني را قطع خواهيم كرد
و عدالت را به ارمغان مياوريم"
و كاخها همچون زرافه اي
قد برافراشته
به تن فرتوت كوخ ها
ديوانه وار مي خندند
و از دزدگير خبري نيست
شكمي از فرط گرسنگي
به ستون فقرات ، تكيه داده بود!
و راديو مي گفت : " گل باران است
و در مقام مقايسه ، ما با گاز و نفت و معادن ،
از كشورهاي نيجر و غنا ، غني تريم"
و اقتصاد "انقلابي " ما
بر شالوده ي رودربايستي و كج دار و مريز موفق است
و با زهم از دزدگير خبري نيست
و تورم در چشمها و شكم و مغز و اعصاب منطقه ما
نفوذ كرده است
و برنامه ريزي آنقدر "ريز" است كه چشمهاي بي رمق محرومان
ياراي ديدن آن را ندارد
از خود مي پرسم
راستي اگر تورم به بي نهايت برسد
آنوقت چه مي شود؟
راستي اگر تورم به بي نهايت برسد
آنوقت چه مي شود؟
آنوقت چه مي شود؟!
آنوقت چه مي شود؟!!!
آنوقت مي پكيم و مي تركيم
و بالهاي خيالم در هم مي شكند
آنگاه چرخشي و سقوط
و نرخ تورم ، مضحكانه مي خندد
و از دزدگير خبري نيست!
پ.ن: "چقدر دوست داشتم میدانستم نویسنده قطعه در حال حاضر کجاست و چگونه می نویسد"

