تبليغاتX
عياني در نهان - استثمار عقیده

حداقل در چند قرن اخیر،هیچ انسانی بدون ایدئولوژی متصور نیست. حتی همان کسانی که دچار مرگ مغزی و عدم درک صحیح از جهان هستند هم ، برای خودشان ایدئولوژی دارند،هرچند از دیدگاه دیگران محدود وناقص باشد!

  افراد با ذکاوت و هوشمند غالبا می توانند صاحبان اندیشه ها و ایده هایی باشند که در مردم عامی رسوخ کند و طرفدارانی گرد هم آورد.اگرچه نه تمامی این هوشمندان اما بسیاری از ایشان خود در پی انتفاع از این ایده ها نیستند و اصولا این گونه افراد بدنبال مادیات نمی گردند لیکن همیشه کسانی هستند که قدرت عجیبی برای انگل شدن و سودجویی از این اندیشمندان و ایدئولوژی آنان دارند.این اشخاص با ظاهری کاملا منطبق با آن عقیده و مسلط بر زیر وبم موضوع زعامت عملی اندیشه را عهده دار شده و بر پیروان عقیده حاکم می شوند.

حتی ادیان الهی هم بعد از مرگ پیامبران، از این دستبرد تهی نمانده است و جمیع عقاید وادیان با انواع توجیه های به ظاهر مطبوع فرقه فرقه شده و غالب آنها در تعویض چند زعیم چنان از اصل خود دور شده اند که قطعا صاحب اندیشه اولیه در صورت حیات مجدد، از سوی پیروان فعلی طرد می گردد.

البته همین مسئله لازمه توسعه هر اندیشه ای هست و چنین نیست که بنده بر ثبوت اندیشه و عدم کنکاش و مکاشفه فکری تاکید کنم، بلکه هدف بررسی استثمار عقیده از سوی غیر صاحبان اصلی آنست.

اولین گام در راه استثمارایدئولوژی اعلام محدودیت دسترسی و کنکاش همه پیروان به اصل عقیده است. یعنی نادان و ناتوان شمردن همگان از درک عقیده و نیاز عمومی به قیم فکری. چنانچه بتوانیم پیروان اندیشه ای را به چنین خصلتی قانع و مومن نمائیم ، توانسته ایم قیمومیت تام مردم را بدست آوریم و تنها گروه محدودی را محق تفکر و توجیه اعلام و بقیه را مقید به قبول بی چون و چرای این توجیهات سازیم. آنگاه با طرح مسائل حقیر و ظاهری ، افکار عمومی را از مطالب بنیادی دور کرده و توان بنیان اندیشی را از آنها سلب کنیم و چنانچه کسانی بخواهند از حدود وظایف خود تخطی کنند با تردید عموم و حتی تکفیرعقیده روبرو خواهند شد. در چنین شرایطی به اصطلاح سیاسی، دموکراسی اندیشه یا برچیده خواهدشد یا محدود ، و اصولا در چنین جوامعی دموکراسی باعث تضرر اجتماعی خواهد بود و افراد استثمارگر براحتی از چنین روشی برای قدرتمندی بیشتر بهره خواهندگرفت.گام بعدی ، ایجاد رفرم در اندیشه اصلی و تغییراصول آن به چیزیست که نیاز دارند و ازآن تغییرات ابزار لازم برای استثمار بهتر به وجود خواهد آمد.

مثال : همه ما میدانیم که اصول اندیشه مارکس جایی برای دهقان در انقلاب کارگری ندارد اما شخصی مانند مائو پیدا می شود و با کلی توجیه شکل جدیدی از آن اندیشه بوجود می آورد که مهره اصلی انقلابش را دهقان دوران فئودالیسم چین تشکیل می دهد.گرچه به ظاهر این عمل کمک به تغییر وضع چین و تبدیل آن به قدرت جهانی کرده است اما استثمارعقیده و تخریب شکل اصلی آن موضوع مورد توجه ماست ، چه در بسیاری موارد مشابه و حتی در خود چین قشر عمده ای از مردم متضرر و سردرگم شده اند. از طرفی دیگر افکار مارکسیستی در چین وجود ندارد و ما اجباری برای چپانیدن عقیده مائو در قالب مارکس نداریم اما در حین ظهور این عقیده چینی لازم بود که شکل ظاهری و طرح اندیشه مارکس به استثمار گرفته شود.

البته هدف من از مثال فوق تنها روشنتر شدن گفتگویم بود ودر نظر ندارم که وارد مباحث سیاسی شده و در رد یا قبول اندیشه های مارکس یا مائو یا دیگران صحبت کنم. هدف ارائه مثالی بود که کمتر به کسی برمیخورد!

بنیان اندیشی و درک صحیح مبانی عقیده ، مهمترین و موثرترین راه مقابله با این تخریب اندیشه است.بنیان اندیشی با بنیاد گرائی متفاوت است.بنیادگرائی یعنی علاقه به ثبوت فکری و عدم دست زدن به آنچه که صاحبان عقیده گفته اند. غالب بنیادگرایان پیروان فرق مختلف عقیده اند و اگر این فرق با بنیان اندیشی مورد بررسی و تبیین واقع شود چه بسا که حبابی بر آب است و محکوم به فنا.اما در بنیان اندیشی هدف بررسی هر مسئله از ریشه است و نه اعتقاد مطلق و ثابت به یک فکر.مثلا ما ابتدا باید بدانیم به چه کس یا چیزی اعتقاد داریم و از این اعتقاد چه می خواهیم. حالا، اگر معتقد به وجود خالق جهان و آفریدگاری مطلق هستیم که خود را در برابر وی مسئول میدانیم و هدفمان از این اعتقاد حفظ رضایت وی از نحوه زندگی و استفاده از نعمات اوست پس باید اولین بنیان مورد توجه ما، رابطه متقابل ما ومظهرخلقت باشد و هر توجیه دیگری که این رابطه را برهم می زند و مابین ما قرار می گیرد، را کنار بزنیم و هیچ حاجبی را مابین خود و خالقمان نپذیریم. به نظر من ، این برخورد بنیان اندیشانه در موضوع اعتقادی هرشخص موحدیست و طبعا مراحل بعدی عقیده هم چنین است ، که جای بحث دیگری دارد وهدف از مثال روشنگری موضوع بود و نه ورود به مبحثی خاص توحید.روزانه در اطراف ما ، موضوعات بسیاری جریان دارد که تکرارروزمره استثمار عقیده است و ما به خاطر عدم دقت کافی مشتری آن بنگاه ها می شویم و حتی گاهی هیزم بیار معرکه ایم! مثال چنین شرایطی را چندیست که در تورکیه می بینیم ، عده ای با طرح تصویب آزادی حجاب بانوان در دانشگاه ها (که حق اولیه هر زنی است که خود انتخاب آنرا برحسب عقیده خویش مقررکند)قصد بهره برداری از افکار عمومی و احساسات مردم در جهت استثمار عقیده آنها را دارند و عده دیگری که ظاهرا مخالف موضوع هستند با طرح روزمره مسئله و برخورد غلط و توجیه های ناقص آتش بیار و هیزم کش معرکه اند و چنان اوضاع را بهم می ریزند که مشکلات اصلی مردم اعم از اقتصادی و اجتماعی در غوغای نامربوطی گم می شودو جاهلانه نام این غوغا را دموکراسی می گذارند.در بررسی عمیق تر مشاهده می کنیم مخالفان امکان بیشتری در اختیار فرصت طلبان می نهند و اگر دولتمردان ووابسته های سیاسی آنان براحتی و دور از چشم مردم در حال تخریب منابع مالی و اجتماعی مردم تورکیه هستند، سهم بستن چشم عامه اجتماع از طرف مخالفان دولت کمتر از آنها نیست.در حالیکه اگر احزاب مختلف این کشور توان بنیان اندیشی داشتند و دچار بنیادگرائی نبودند،از یک موضوع ساده و قابل فهم دیواری نمی ساختند که گروه سوء استفاده کنندگان در پشت آن سنگر گیرند.

امید آنکه بتوانیم خود را از دام بنیادگرائی به کوی بنیان اندیشی رهنمون ساخته واز استثمارگران عقاید بپرهیزیم.

+ نوشته شده توسط رضا حكمت در دوشنبه 1387/11/28 و ساعت 12:37 |